الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

49

تفسير مجمع البيان (فارسى)

پوشش دل و اعراض و روى گردانى آنها از فهم قرآن را بطور مجاز ، سنگينى گوش ناميده است ، زيرا با وجود كفر و اعراض ممكن نيست ، ايمان حاصل شود ، چنان كه با وجود پرده بر دل و سنگينى در گوش ، ممكن نيست انسان چيزى بفهمد و ايمان بياورد . اما علت اينكه : عامل سنگينى گوش و پرده افكنى بر دلها را خودش معرفى كرده ، اين است كه : اين تشبيه را خود خداوند به كار برده است . يعنى : ما كفر و اعراض ايشان را با پردهء دل و سنگينى گوش ، همانند دانستيم . چنان كه هر گاه انسان كسى را ستايش كند و فضايل و مناقبى به او نسبت دهد ، مىگويد : من او را فاضل و بزرگوار قرار دادم و هر گاه براى او معايب و گناهانى بشمارد ، مىگويد : من او را فاسق كردم . در حالى كه گوينده فقط اوصاف آنها را بيان كرده ، نه اينكه تاثيرى در فضل و فسق آنها داشته است . نمونهء ديگر اينكه مىگويند : قاضى فلان كس را عادل ساخت . يعنى حكم به عدالت او كرد و حال او را آشكار ساخت . شاعر گويد : جعلتنى باخلا كلا و رب منى * انى لأسمح كفا منك فى اللزب يعنى : تو مرا بخيل شمردى . سوگند به خداى منى ، چنين نيست ، من در روزگار قحطى از تو دست بازترم . وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها : ابن عباس گويد : يعنى اگر هر چيز عبرت - آموزى بنگرند ، ايمان نمىآورند . برخى گويند : يعنى اگر معجزه‌اى هم ببينند كه دليل نبوت تو باشد ، ايمان نخواهند آورد . بخاطر اينكه عناد دارند . اگر آيه را بر معناى ظاهرش حمل كنيم ، صحيح نيست ، زيرا كسى كه نميتواند بفهمد و بشنود ، در بارهء او نميگويند : عناد دارد و حتى اگر معجزه يا چيز عبرت آموزى هم بنگرد ، ايمان نمىآورد . چنين كسى را نميتوان غافل معرفى كرد و تكذيب آيات را بر او عيب دانست ، زيرا او ممنوع از فهم است . اما حل اشكال اين است كه : خداوند در وصف بعضى از كفار ميفرمايد : « وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها » ( لقمان 7 : هر گاه آيات ما برايش خوانده شود ، طورى روى گردان مىشود كه گويى نشنيده است ) و اگر در گوش